مولف ناشناخته

76

تاريخ شاهى ( فارسى )

فصل [ در لزوم وزير ] ديگر چيزى كه موجب شكوه و رونق در و درگاه و سبب زيب و زينت بار و بارگاه سلاطين و ملوك باشد بر كاركردگان مملكت و بر گماشتگان [ 157 ] حضرت بود و از انجمله يكى وزير است و يكى دبير و ، رسول و ، قاضى و ، شحنه و ديگر اصحاب مناصب ، كه ديگر پادشاهان بديشان استدلال گيرند بر عقل و راى اين پادشاه . و پادشاه هرچند در غايت دانايى و كمال كياست باشد او را از وزيرى مرشد و پيش‌كارى ناصح چاره نباشد . و پيغامبر - عليه الصلاة و التحية - فرمود كه مرا چهار وزيرست : دو در آسمان و دو در زمين ، اما وزيران آسمان جبرئيل است و ميكائيل ، و وزيران زمين [ ابو بكر و عمر ] . « 1 » و ديگر فرمود عليه السلم كه حق تعالى چون به بنده‌اى نيكى خواهد او را وزيرى صالح دهد كه اگر چيزى فراموش كند او را ياد آورد ، و چون باز ياد آورد او را بر اتمام آن يارى دهد . و موسى عليه [ السلام ] چون تحمل بار امانت رسالت نتوانست كرد در مناجات گفت : اجعل لى وزيرا من اهلى ، چون وزيرى از اهل خود خواست ، برادرش را [ 158 ] هارون وزير او گردانيد . و اشتقاق لفظ وزير از وزر است . و در هر مملكتى كه وزيرى كافى نباشد آن

--> ( 1 ) - اسامى ابو بكر و عمر با مركب سياه شده و به زحمت خوانده مىشود .